خرید بک لینک
لونا نا امید به قصر برگشت.فکر آن ستاره درخشان راحتش نمی گذاشت.به اتاقش رفت و روی تختش دراز کشید و از پنجره به آسمان خیره شد.ماه نیمه نورش را در آسمان به رخ میکشید و ستاره ها گویی شیفته نور درخشانش شده و در اطرافش پراکنده بوند و هر یک در تکاپوی نزدیک شدن به ماه بودند.لونا کم کم از خستگی چشمانش سنگینی کرد و به خواب فرو رفت.فردا صبح لونا از خواب بیدار شد و به سمت میز بزرگ تالار رفت.سلستیا مشغول خوردن صبحانه بود که ناگهان متوجه حضور لونا شد.چندبار سرفه کرد و بعد با دهان پر به لونا گفت:«لونا!تو که روزا میخوابیدی!چی شده؟!»لونا که به نظر میرسید خیلی خسته است،روی

برچسب: نویسنده: نیما کاظمی تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 14:05

این پرنسس لوناست؛خواهر کوچیکتر پرنسس سلستیا که هردو باهم بر کواستریا حکومت میکنن.پرنسس لونا مسیول بالا و پایین آوردن ماهه و شبو به مردم کواستریا هدیه میده.همراه با خواهرش تو قصر و توی کنترلات زندگی میکنه.برعکس پونی های دیگه،شبا بیداره و روزها میخوابه!مهربونه اما بعضی از پونی ها به خاطر اینکه قبلا تبدیل به نایت مرمون شده،از اون میترسن.عاشق بچه هاست و همیشه به بچه های یتیم کمک میکنه.کمی خشن رفتار میکنه و بلند حرف میزنه!...

برچسب: نویسنده: نیما کاظمی تاريخ: پنجشنبه 1 مهر 1395 ساعت: 8:59

شاید برای بعضی هاتون این سوال پیش بیاد که نایت مرمون کیه و چی کار کرده؟ماجرا از این قراره که هزار سال پیش که سلستیا و لونا با هم حکمرانی میکردن،لونا مسیول ماه و سلستیا مسیول خورشید بود و اون ها با آوردن روز و شب به طور منظم،آرامشو به مردم هدیه کرده بودن اما کم کم خواهر کوچیکتر(پرنسس لونا)به سلستیا حسودی کرد؛چراکه پونی ها در طول روز که خواهر بزرگتر به اونا داده بود،شادی و خنده میکردن اما زمانی که لونا شبو با خودش می آورد،خبری از اون شادی و صدای خنده ها نبود.بالاخره روزی رسید که لونا حاضر نشد ماه رو پایین بیاره.حتی اصرارهای سلستیا هم بی فایده بود.کم کم ل

برچسب: نویسنده: نیما کاظمی تاريخ: پنجشنبه 1 مهر 1395 ساعت: 8:59

صفحه بندی